امروز : پنجشنبه, 03 خرداد 1397
کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی
4/00 امتیاز از 1 رای
 مد لباس  |     |   122

اشعار عاشقانه

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

زیباترین اشعار عاشقانه و نوشته های خداحافظی را اینجا بخوانید

اشعار عاشقانه متن عاشقانه زیبا متن عاشقانه کوتاه متن عاشقانه غمگین اشعار عاشقانه

دل نوشته های عاشقانه اشعار عاشقانه شاد متن عاشقانه جدید اشعار عاشقانه احساسی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

برای شادی روحم کمی غزل لطفا
دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا

همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا
به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا !

مرا به حال خودم ول کنید آدم ها
فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا

کسی میان شما عشق را نمی فهمد
ادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفا

کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا
به حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا

"به زور آمده بودم، به اختیار مرا"
ببر به آخر دنیا از این محل لطفا

نمانده راه زیادی، کنار قبرستان
پیاده میشوم آقا… همین بغل، لطفا

ف.نظافتی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی
مانند غریقی که پر از وحشت آب است ،
می گردم و دستم پی یک تکه طناب است

دلتنگی و تنهایی و اندوه و صبوری
این عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است

آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است

یا مشکل ارسال پیام ، از دل ما بود
یا منبع گیرنده ی قلب تو خراب است

زاییده ی دردیم و به بار آمده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم ! … حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و … دنبال جواب است

م. نظری

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت
ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

حسین منزوی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق
ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟
لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس
هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد
تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن
تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ
کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست

حسین منزوی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

بانوی اساطیر غزل های من اینست

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست

گفتم که سرانجام به دریا بزنم دل

هشدار دل! این بار ، که دریای من اینست

من رود نیاسودنم و بودن و تا وصل

آسودگی ام نیست که معنای من اینست

هر جا که تویی مرکز تصویر من آنجاست

صاحب نظرم علم مرایای من اینست

گیرم که بهشتم به نمازی ندهد دست

قد قامتی افراز که طوبای من اینست

همراه تو تا ناب ترین آب رسیدن

همواره عطشناکی رؤیای من اینست

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایاب ترین فصل تماشای من اینست

دیوانه به سودای پری از تو کبوتر

از قاف فرود آمده عنقای من اینست

خرداد تو و آذر من بگذر و بگذار

امروز بجوشند که سودای من اینست

دیر است اگر نه ورق بعدی تقویم

کولاکم و برفم همه فردای من اینست

حسین منزوی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام

که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

نه آشنایی ام امروزی است با تو همین

که می شناسمت از خوابهای کودکی ام

عروسوار خیال منی که آمده ای

دوباره باز به مهمانی عروسکی ام

همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو

به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود

به یک اشاره ی تو روح بادباکی ام

چه برکه ای تو که تا آب، آبی است در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم

اگر امان بدهد سرنوشت بختکی ام

حسین منزوی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

من از عشق لبریزم
هوا سرد است
من از عشق لبریزم
چنان گرمم
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم
که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته است
هوا سرد است اما من
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است؟
تو را هر شب درون خواب می بینم…
تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم
و وقتی از میان کوچه می آیی
و وقتی قامتت را در زلال اشک می بینم
به خود آرام می گویم:
دوباره خواب می بینم!
دوباره وعده ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا…
من دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم
لیلا مؤمن پور

بی حضور تو
در انتظار توام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
تو
تمام تنهایی هایم را
از من گرفته ای
خیابان ها
بی حضور تو
راه های آشکار
جهنم اند
شمس لنگرودی

کالکشن زیباترین اشعار عاشقانه و احساسی

اشعار عاشقانه


برچسب ها :